![]() |
![]() |
|
| هنر و اندیشۀ پارسیان"محمد هادی (حمید) کاویانی" |
يادداشت حامد بهداد به مناسبت چهلمين روز درگذشت خسرو شکيبايي:الوداع عزيز جان، نفس جان، عمو جان، الوداع خسرو جان ادامه مطلب |
كيومرث پوراحمد،رخشان بنياعتماد،رسول صدرعاملي،كمال تبريزي، بهمن قبادي و ... از شكيبايي گفتندسينماگران ايراني در خانه خسرو شكيبايي به يادش جمع شدند ادامه مطلب |
|
ادامه مطلب |
|
ادامه مطلب |
|
ادامه مطلب |
|
ادامه مطلب |
|
مسعود کیمیایی درباره هامون سینمای ایران
مسعود کیمیایی با خسرو شکیبایی سه بار فیلم ساخته است. دو دفعه در دو فیلم آخرش و یک بار بیش از دو دهه قبل در خط قرمز که شکیبایی با آن وارد سینمای ایران شد. کیمیایی درباره شکیبایی نوشته است: منبع خبر : بانی فیلم یادش گرامی |
|
حضور «هامون سینمای ایران» بر پرده سینما ادامه دارد متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
يادداشت اختصاصي «داريوش مهرجويي»؛
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
یادداشتهای "سینمای ما" در رثای هامون سینمای ایران - 7
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
بهار دلنشین ... با صدای حسین بختیاری؛
فیلم را در ادامه مطلب ببینید... ادامه مطلب |
|
اول امردادماه، مسجد جامع شهرك غرب:
یادش گرامی باد... ادامه مطلب |
|
امروز تهران را دیگر گونه خواهم دید... عمو خسروی عزیزم دوباره سلام...
یادته وقتی کار تموم میشد و همه بچه ها خسته سراغ سرویسا میرفتن، گله از چی میکردن؟... آره... نمیتونستیم راحت از صحنه ای که شما بازیگرش بودی، خارج شیم... اینو همه بجه ها باور داشتن... همیشه بیرون لوکیشن شلوغ بود!!!... اون بچه مدرسه ای ها رو یادته، زنگ شون به صدا در میومد و با شلوغی بیرون لوکیشن، دیگه نمیشد کار کنیم و اونام انگار خوب میدونستن هرچه سر و صداشونو ادامه بدن و بیشتر کنن، شانس بیشتری واسه دیدن تو پیدا میکنن... تدارکات گروه توو این موقع ناهار رو پذیرایی میکرد و بیشتر وقتها تو یه سر بیرون میرفتی و با مردم به زبون خودت حال میکردی... هرجای تهرون یا حتی همه جای ایرون رو که تو پا میگذاشتی اینجوری میشد... تو مث چه میدونم دولت مردا و آدمایی که واسه شلوغ کردن صحنه و پیرامون به تشریفات نیاز دارن نبودی که با این ور اونور رفتنت ستاد استقبال و بدرقه راه بیفته... تو... خودت بودی... خود خودت... شکیبایی!!!... که بعضی هام از دور اونقد خودشونو آشنای تو میدونستن... خسرو صدات میکردن!!!!... خود تو... خسرو شکیبایی بودی که همه رو با همهمۀ بسیار دور و برت میدیدی... نه ستادی... نه سازمانی؛... تو... و فقط تو... خسرو خان میدونم که آرووم آرووم... با همون لبخند همیشگیت... آسوده خوابیدی!... ولی کاش بیدار میشدی و دوباره مردمی که "فقط به خاطر تو"... عاشقونه دوست دارن و برات با جون و دل میان رو ببینی... هرچند که خوب و مهربانانه همه رو تماشا میکنی... ولی کاش پا میشدی و بازم شانس گرفتن امضا و عکس با سلطان سینما رو به همۀ اونایی که برات اومدن میدادی... مث همیشه که آروم و با محبت با یک یک شون... پیر و جوون؛ زن و مرد؛ همه و همه حتی بچه مدرسه ای هایی که هنوز طنین صدات که باهاشون با مهربانی شوخی میکردی تو گوشمه... آره خوب خوب یادمه... گفتی: ببینم اگه راست میگی کلاس چندی؟؟؟؟؟... هان!... اگه راس میگی! گفت: کلاس دوم... گفتی: اااااا... بیبین ما با هم وجه اشتراک داریم!!!!... خوب منم یه روز کلاس دوم بودم... دیدی... کلاس دوم بودم منم دیگه... {رو به دیگری گفتی}... خوب... تو چی... تو کلاس چندی؟... دیگری گفت: اول راهنمایی... و باز با تغییر فرم بازی و صمیمانه گفتی:... اااا... دیدی؟؟؟!!... با تو هم وجه اشتراک دارم... منم یه روز اول راهنمایی بودم دیگه... نه؟؟؟... اول راهنمایی بودم منم... پس نتیجه میگیریم ما با هم... دوتاشون که گل از گلشون شکفته بود... شاد شاد... که انگار دیگه با تو خوب خوب آشنا بودن... گفتن: وجه اشتراک داریم... آخ... میدونم که خوب یادشون میمونه اون روز رو، تا وقتی هستن...
فکر میکنی شهر تهران فردا چه جوریه؟... مث هر روزش؟... آدما از کنار هم میگذرن و میرن و میان؟... نه تهران فردا پر از آدماییه که همه شون با هم "وجه اشتراک دارن" همه شون یه روز باهم پا شدن و اومدن... با شکوه تمام تو رو بدرقه ات کنن و بگن: سفرت خوش مرد همیشه جاویدان... آروم بخواب، خسته نباشی که دل همه ما با توست!!!!... محمد هادی (حمید) کاویانی |
|
صبح امروز يكشنبه سي تير 1387؛ مقابل تالار وحدت:
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
جزئيات حادثه تلخ از دسترفتن خسرو شكيبايي:
متن کامل را در ادامه مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
«پرويز پرستويي» در برنامه دوقدم مانده به صبح امشب جزئیات مراسم خاکسپاری «شكيبايي» را ميگويد
متن خبر در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
یادداشت کوتاه بهرام رادان برای خسرو شکیبایی
یادداشت بهرام رادان در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
اولین شب آرامش... او آمد... در سکوتی و بی هیاهو... محمودش نام نهادند به عشق محمودشان که زود سفر کرده بود و میخواستند باشد... او رفت... در سکوتی که به سبب متولیان فرهنگی حفظ میشد، همانگونه که دیگر بزرگان فرهنگ ایران رفتند و فقط یک خبر... مگر هم اندیشان... اما برای او سنگ تمام گذاشتند!!!... پخش چند خبر ترحیم! از تلویزیون و اعلام همزمانی وفاتش با شب رحلت شیرزن شجاع و شکیبای کربلا، حضرت زینب کبری (س).... او رفت... در هیاهویی چندان بی مرز که در دل دوستدارانش و اهالی سینما رقم میخورد... غمی شگرف فضای خانه هایی که در آن شکیبایی، جایی برای خود گشوده بود را در مینوردید، آری او در تمام خانه ها زندگی میکرد... هرچند کم کار در تلویزیون اما ژرف و صمیمی... سر سفره های مردم نشسته بود و اکنون ایران جای خالی او ونبود صداقت چهره و طنین آوایش را رنج میکشد... او رفت... به هنگامی که خسرو نام داشت و در هنر پارسی و دل پارسیان خوش سلطنتی میکرد... دیر گاهیست که روزگار مجال آرامش نمیدهد...خود سختر آنکه دل پاک هنرمند، آمادۀ تلنگریست تا بگرید به حال خود و دیگران!!!... شکیبای بی بدیل ما نیز روزگار به سختی میگذرانید... سخت دلگیر میشد از سختی دیگران و میگفت که دلگیر است... میگفت و هزار باره میگفت که سخت میگذرد... ماهها بود که گاه و بی گاه نگرانش میشدم و تلفن او را میگرفتم... و هنگامی که صدای نرم آهنگین اما بیمارش را میشنیدم... و سخت دلتنگ دیدارش میشدم... راه خانه تا بیمارستان در ماههای تلخ تازه گذشته طریق نخست خانوادۀ او شده بود که نیامده باز درد امان از او میستاند... باز دوباره... *** اکنون که برای تو و به یاد تو مینگارم نخستین شب آرامش توست... هرچند میدانم اکنون در سرتاسر ایران، که نه این کرۀ شلوغ، بسیار یاد تو را دارند و عده ای نیز چو من گه گاه قطره اشکی را که چون اشکهای خود تو آرام میچکد... در چشم دارند... اما مینویسم و میدانم که، پس بسیار یار دیگرت مرا نیز یاد خواهی کرد ودیگربار از خانه ام عبور!!!!... نمیشود باور کرد که تو دیگر نخواهی آمد... دیگر یافته نخواهی شد... دیگر عاشقانه کار نخواهی کرد... دیگر.... نمیشود... نه.... هرگز نمیشود پذیرفت غروب تو را... اما چه گونه میشود از حقیقت این هیاهو کناره گرفت؟... هیاهویی که بی وقفه میگوید "خسرو شکیبایی بازیگر توانای سینمای ایران در گذشت!..." و میگوید.... و میگوید..... اه که هزار بار میگوید او.... میدانم، به زودی تو هزاران هزار خواهی شد... پیکر مالامال از هنر تو و جمجمۀ پر خرد تو در خاک "ایران" تکثیر خواهد شد... سلولهای تو از خاک نمناک عبور کرده و به ریشۀ گیاهی تنومند و پر بار چون خود تو رسیده و با احترامی بی حد و چون؛ سلولهای هنرمند پرور تو در گیاه پیش رفته... و با ثمرش تو را هزاربرابر تکثیر خواهد کرد... و تا جاودان جاوید نگاه خواهد داشت... حال آنکه آنچه در زیستنت بر آوردی خود کافیست برای ماندگار نمودن ستاره ای پر فروغ... چون تو... به قلم دوستدار همیشگی اش محمد هادی (حمید) کاویانی بامداد شنبه 29/تیر/3746 ایران |
|
مقاله ای رو از سایت مورد علاقه ام "سینمای ما" خوندم که به قلم ایمان بیات فر نوشته شده بود... جمله ای از او شگفتی مرا برآورد که: (اختتاميه فجر 86 جلوي چشام مياد... اونجا بودم... خسرو كنارِ ديوار وايساده بود تا خلوت بشه و بِره، سيگار مي كشيد .... بچه هاش اومدن دنبالش، مردم بهِش مي گفتن : -خسرو حقِ ات رو خوردن ... حقِ تو بود.... استاد قبل از اينكه سوار بِشه، آروم و با اون لحن و صداي زيباي خودِش گفت : - تا رادان هست كه كسي به ما سيمرغ نمي ده...) بعد یاد مداحان و اونایی افتادم که پس از مرگ یه آدم دوست داشتنی چه جوری بازار گرمی میکنن و بی توجه به شخصیت طرف میگن و میگن و میگن و میگن... بهتر دونستم زیر مقالۀ نویسندۀ عزیزی که با عشقش نوشته بود ولی در روایت به چندان موضوع تعهدی نشان نداده بود؛ این چنین بنویسم: دوست عزیز ای کاش عوض داستان نگاری و تعریف دراماتیک احوال پیرامون و گزارش ترافیک و پیرامون خود... اون مرد رو میشناختی و بعد واژه سرهم میکردی... یه شب که به دعوت عمو خسرو به لوکیشن فیلم جدیدش رفتم؛ فهمیدم داره برا یوسف صیادی تو فیلمش بازی میکنه!... تعجب کردم، او گفت: جوونه، دوستشم دارم، همه توانمو میذارم کارش خوب دراد!!!... یاد تست گریم "ازدواج صورتی" افتادم، وقتی قرار تست رو با احترام تمام و عشق و هیجان بی حد (واسه دیدار کسی که آرزوم بود باهاش کارکنم) تلفنی با او در میون گذاشتم؛ اولین کلامش"بهرام" بود و اینکه خیلی دوست داشته با هم یه فیلم کار کنن... پرسید بهرام عزیزم چی؟... امروز اونم هست؟... کمی هم به این فکر کنیم که گفتن در مورد او که بزرگ بود و بزرگتر... مسئولیتمونو مضاعف میکنه!!!... ما که حالا در بی صدایی او قلم به دست گرفتیم... کمی بیشتر به شخصیتش متعهد باشیم!!!!!!!.... یاد مرد مهربان، گرامی باد... |
|
مرور کامل و پر از جزئیات کارنامه سینمایی خسرو شکیبایی؛از آغاز تا انجام
یادداشتهای سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران۳ را در ادامه مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
سهم ماهم فقط یک یادش بخیر ساده...
یادداشتهای سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران۲ را در ادامه مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
رضا کیانیان برای خسرو شکیبایی نامه نوشت
متن نامه را در ادامه مطلب بیابید...
ادامه مطلب |
|
هنرمند، الوند، صباغزاده، صبا، طالبی و مجید جعفری از هنرمندی بزرگ میگویند
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
نمیتوان گفت... چگونه میتوان از او و از احساس سخن گفت؟.... خسرو شکیبایی و چون او اعتبار سینمای ما هستند... پس بگذار نگوییم و ننویسیم... و بهتر آنکه نسازیم...
محمد هادی (حمید) کاویانی |
|
مهینترابی، بیرنگ و عالمزاده خاطراتشان را مرور میکنند
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
اظهار نظر های گوهر خیراندیش، امین تارخ و پوران درخشنده؛
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
خداحافظ عمو خسرو
یادت گرامی... یادداشتهای سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
درود بر صداقت پاک و روح بلند عمو خسروی سینمای ما...
همه خسته بودن اما او بی نشانی از خستگی به کار میپرداخت... گفتم: عمو خسرو 4:30 دقیقۀ صبح فردا سرویس میاد پی من و بعد میام دنبالتون... با طنزی کوتاه گفت: کارگر افغانیا هم اون ساعت خوابن... ولی باشه!... حمید نمیخوام برنامۀ تو تغییر کنه... اینو همیشه میگفت... فیلم ازدواج صورتی بود و گریم ساکت (کاراکتر او در فیلم) زمانی به درازای 2ساعت میخواست... هر روز... و او هر روز با انرژی می آمد... پیش از همه و فقط ما بودیم... عمو خسرو، من، تدارکات گروه و پس از چندی زمان بابک اسکندری عزیزم... دستم اومده بود که شکیبایی هنرمندیه که باید او رو در یافت... گپ میزدیم و کلامی را که به انرژی او می افزود با او میگفتم... دو ماه این چنین بود و روز به روز مهرم به او افزون میشد... افتخاری بود برای من با او بودن...
|
|
خانه سینما پیام تسلیت صادر کرد
متن پيام تسليت خانه سینما: نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد عکسها و گزارش در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
نيكي كريمي: شكيبايي از استثناييترين بازيگران بود یاد خسرو شکیبایی گرامی باد ادامه مطلب |
|
پیکر هنرمند جاویدان خسرو شکیبایی روز یکشنبه 30 تیر به خاک سپرده می شود
یاد او گرامی باد... ادامه مطلب |
|
پایان آشفتگیهای «هامون» ؛
خسرو شکیبایی امروز در سن 64 سالگی درگذشت خسرو شکیبایی، جاودانه بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.
من نیز با تمام وجود به همسر مهربان و خانوادۀ بزرگ شکیبایی این غم شگرف را تسلیت میگویم... یاد عمو خسروی بزرگوار همیشه گرامیست...
زمان مراسم تشييع پيكر شكيبايي هنوز مشخص نيست. |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| سخن نخست |
باید اندیشید و به اندیشیدن خطر کرد... شاید خانۀ ما هم چون دیگران از خرد نیک آکنده گردد...
عبور نکن... باش!... تا باشیم!... و... باشیم!!!!!!!... dir-kavyani@hotmail.com
|
| نوشته هاي پيشين |
|
بهمن 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| آرشيو سريع |
|
| نويسندگان |
|
محمد هادی (حمید) کاویانی آرزو سیفی |
|
RSS
|