![]() |
![]() |
|
| هنر و اندیشۀ پارسیان"محمد هادی (حمید) کاویانی" |
|
در گوشه و کنار این سرزمین موجی سبز با تمنای تغییر برپاست! اکنون که چند چشم هم زدن به بامداد ایران مانده، می نویسم؛ برای ایران... برای ایران! ایران من، می دانم که به ستوه آمده ای از حضور نکبتبار بی خردان!... می دانم که فردای تو با بودنشان تلخ ترست و سنگینتر... دوازده سال از نخستین و آخرین مهر شرم من بر شناسنامه سپری شده و من!... آرمان خواه و نادانی ستیز، به فردای نیک تو اندیشیدم... ایران من... شرم مرا که به در کوفتن های بی دریغ من، به اندکی آزادی راهی نگشود... چراکه کسی نبود، حتی یک تن، در پس این در... اما اینبار نمایش دهم را با خشم از خشونت و جهل مهری دیگر به شناسنامه خواهم کوبید... و اینبار... مهری که برای افزونی شمار مخالفان بهایی دارد... مهری که دوستانم سبز میخوانند اش... به شکوه سبزی باور ایران!... من سبز می شوم... اما امید من... امید به نخفتن این موج سبز تغییر، تا دریافتن آزادی و تغییر... .... دوستان من؛ نخستین دلیل چرخش من از خاموشی، سرنگون نمودن کاخ که نه؛ بیقولۀ کپک زدۀ پدیدۀ هزاره که جز شرم برای من و تو و ایران به همراه نیاورد!... به یاری هر ایرانی "که تغییر و سبزی آینده ایران را اندیشه دارد"... و دیگر فریاد باور "نه به تبهکار ایران ستیز" ست و بس... ......... یاران من... به تغییر سبز اندیشه کنیم... و موج سبز و سپید خروشانمان را تا آخرین گاه آزادی به پا داریم و تا آخر!... آنچه خواسته مان ست را با هزاران دم، طلب کنیم ... من به ریزبینی و ژرف نگری کاوش کردم و در بین چهار نماینده شورای نگهبان تو را گزیدم. پس به ایران بیندیش.... برای خدا؛ تو دیگر به "ایران" بیندیش.
بامداد یکشنبه ۱۷/خورداد/۳۷۴۷ ایران |
|
درود بر ایران... امشب ایران واژگانی را شنید که از کهنه گی و دردناکیش، سردی و سکوتی کشنده به پا شده بود...
که در این شکل، فاش میگویم به جرم دیرینه چوپان دروغگو بودن، هیچکدامشان را نمیخواهم و چون ادوار پیش "رای نمیدهم"...
محمد هادی (حمید) کاویانی |
|
خبرگزاری انتخاب متن کامل در ادامه مطلب: از چشم من: آنکه برای درخشش فرهنگ و هنر سرزمین ایران میکوشد و هرآنکه پیشه اش فرهنگ و هنر است به شما و اندیشه شما افتخار میکند... گفتار راست گویانه و بزرگ منشانه شما از اندیشه بلند و فرهنگ بالای شماست. کاش شما همیشه باشید که فخر اسلام و ارشاد اسلامی هستید ادامه مطلب |
مشروح سخنان احمدي نژاد در نطق تلويزيوني؛
محمود احمدينژاد در نطق تلويزيوني خود با اشاره به برخي از دستاوردهاي ملت ايران و با تشكر از فداكاري هاي اقشار مختلف ملت، گفت: موضوع اين پرتاب (پرتاب ماهواره امید) به مسئله اول همه ملتها تبديل شد و حتي بسياري از ملتها به يكديگر تبريك ميگفتند و شريني توزيع ميكردند و پرتاب ماهواره اميد ايران را به منزله بازيابي هويت خود ميدانستند چرا كه ملت ايران الهامبخش و پرچمدار برادري، عشق و اميد است. متن کامل سخنان احمدی نژاد در ادامه مطلب: "از چشم من" به نقل از روزنامه های چند سال دیگر و به شهادت برادر هوگو: علاوه بر ملل مختلف جهان که به مدح دولت محمود پرداخته اند، شهروندان مریخ و اورانوس هم از شادکامی بسیار موفقیتهای دولت او را برای خود عزیز دانسته و به شکل گروهی اقدام به ریختن نقل و تخم مرغ رنگی از همان فاصله بر سر سالار احمدی نژاد نموده اند... پایان خبر ادامه مطلب |
صفارهرندي خبر داد:
فيلم زندگي «فضلبنشاذان» با حمايت معاونت سينمايي كليد ميخورد
خبرگزاري فارس: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در بخشي از سخنان خود در همايش روز ملي خيام، خاطرنشان كرد: به زودي فيلم زندگي فضل بن شاذان با حمايت معاونت سينمايي وزارتخانه كليد ميخورد. از نگاه من: به به... جانا چه مژده ای!... جناب صفار سپاس از مهر شما به فرهنگ ایران... شنیدم که گفته اید: "جايزه راه انداختن خوب است اما بايد چيز جديدي در حوزه فرهنگسازي عرضه كرد." بسیار سخن شیوایی ست... این از رسالت شماست که پیام آورید و منجی عالم!... که ارشاد پیشه شماست... چه خوب که فخر فروختید تا دیگران دریابند به جای "جایزه راه انداختن" و بزرگداشت مفاخر ایران، بروند و آن کار دیگر را کنند... از "ابو"ها سخن گویند و در خدمت "ابن"ها همت گمارند... دستمریزاد آقای وزیر... البته نمیتوان سخن و پیشنهادتان را که اصوالا پیشنهاد است و سخن؛ کوچک شمرد که پیوسته شق القمر میکنید در گفتن سخن و پیشنهاد؛ فرموده بودید: "دستاندركاران به ساخت فيلم و سريال در مورد زندگي مفاخر نيشابور چون خيام، عطار و ... اقدام كنند و جامعه را با انديشه ايشان آشنا سازند." بسیار سپاس و بیکران درود بر شما... که نیک میدانید ذهن مردم شنیدن این گونه سخنان را می خواهد... و بیشتر بر این همتید که سرمایه فرهنگ و هنر ایران را به جا و درست صرف کنید... سرمایه در خدمت بزرگانی است که نامشان را خاور نمیکشد از انبوهی "ابن و ابو و ال"... بازهم سپاس که هستید و تا هستید این چنینید... فرهنگ هزاره های بهی فدای سر مبارکتان!!!!!... متن کامل خبر در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
از چشم من: کاشکی کاشکی کاشکی قضاوتی قضاوتی درکار درکار درکار می بود... محمد هادی (حمید) کاویانی ادامه مطلب |
|
ادامه متن خبرگزاری ایلنا در ادامه مطلب پاسخ: درود... محمد هادی (حمید) کاویانی ادامه مطلب |
|
افشین قطبی به ایران بازگشت... و اینبار، ویرانه ای با نام تیم ملی فرودگاه او شد... نباید از یاد برد که او در میان مربیان داخلی نقش نخست انتخاب به عنوان سرمربی تیم ملی را ایفا میکرد اما به ناگاه چون آیه ای و دستوری از سوی عالم بالا، علی دایی بسیار مومن "تسبیح به کف و ذکر بر لب" نیمکت تیم ملی ایران را جای خود کرد... یک شبه بازی انتخاب سرمربی راه دیگری را یافت... ما دریافتیم که سایپا و سرمایه اش، دایی و ایمان و اعتبارش، فدراسیون و اقتدارش، همه و همه به یاری مدد غیب افکار عمومی را به سویی غیر از چهار مربی نامزد اعلام شده از سوی مقتدران فدراسیون عطف داد... ظهور حضرت آقا علی دایی بزرگ و غروب آسایش دانایان و دوستداران فوتبال ایران... همین بس؛ که با آمدن آقا، خون بسیاری از جباران تیم ملی نشین دوران طلایی دایی چمن آزادی را رنگین کند، چرا که بسیاری چشم به راه این رخداد بودند تا شادکامی سلطان علی خان صاحب قران را بینند و بانگ نوش برآرند بر تخلیه گرفتاری گلوی او به ریش ملت... شاد شدیم و بسیار شاد از نتیجه های او و تیم ملی محلات دایی... و به شادی بسیار به گل نشستیم و شادکامانه به نقطه آغاز خود بازگشتیم و اینبار بر سر ویرانه... ویرانه ای از این دست... که تنها افشین رسوا شده میتواند پاسوز تست آقا علی شود و نشانه گاه شاهدان سقوط... تردیدم نیست که افشین قطبی با اندیشه ایرانی و میهن دوستی بسیارش، و نیز با دانش ارزشمند یافته از تجربه بسیار... توان ایستادن و ایستاده گردن برافراشتن را داشت و نخواستندش... حال ویرانه را به دست او سپرده اند تا برای همیشه شهرت و عزتش را به بازی گیرند... آسوده ایم ما و آسوده تر... که آنکه باید به بیداری زمان بهی سپارد... خواب را هزار باره تجربه گرست... آسوده ایم و بسیار آسوده...
|
|
افتخاری تازه برای سینمای ایران اصغر فرهادی کارگردان فیلم افتخاربرانگیز "درباره الی..." ساعاتی پیش تندیس باارزش خرس نقره ای را از فستیوال فیلم برلین دریافت کرد... این پیروزی را به فرهادی و سازندگان فیلم شادباش میگویم... بی شک خانواده سینمای پرآشوب ایران به شما افتخار میکند. به امید امکان تماشای فیلم "درباره الی..." در سینماهای ایران! |
|
با توجه به میزان علاقه مندی مسئولین نسبت به پیوندی بودن همه چیز، از هلو انجیری گرفته تا حوزه و دانشگاه و شیعه و سنی و... روشن فکر و روحانی و... پژو و پیکان و... و...
حالا نوبت به پیوند جدیدتری رسیده... سینما و مساجد... منتظر پیوند های دیگری از این دست باشید... پیش بینی پیوندهای چند ماه آخر دولت نهم: ۱) پیوند تراکتور با کارگر... به منظور کاهش هزینۀ پرداختی شرکت ها به نیروی انسانی و افزایش توان نیروی کار ۲)... |
|
گفته بودم، اینجا خبری نیست... دیدید که نبود خبری جز... ملی پوش بازنده و افزایش قیمت و تحریم و فشار و افزایش هفتگی قیمت خیلی چیزا (جز بهای ایرانی) و... خبر شاد برداشتن یارانۀ بهای آب و برق و نان و مرگ و تلفن و........
شاد باشیم از اینهمه فخر روزافزون... |
|
هردم از این باغ.............. این حکایت آقا اجازه انگار هرگز پایانی نداره... حالا هم که به حول قوۀ مجریه همه چی این مرز پر گهر به شرایط آرمانی رسیده، دیگه زمان نهادن بپا و مراقب و مبصر و ناظم و مدیر و مامور فرا رسیده تا کسی بی اجازه انگوشت به بینی فرو نکنه...... هان ای دل خجسته، باش... تا باشد دوران به کام...................................... خودکرده را تدبیر چیست؟؟؟... جناب ناظم این رو نوشتم و راستی یادم رفت اجازه بگیرم... اجازه اش باشد سر فرصت... چون میدونم این روزا سخت درگیر و گرفتار حکایاتی از این قرار هستید، اجالتاً اجازه بی اجازه... |
|
چه ساده از کنار یکدیگر میگذریم... چون عبور رخداد... چون فرار انسان... چون درد مشترک... چه فروتنانه به خاطره میپیوندیم... چو نیستی از آغاز... چون پایان فتح راز... بی فریاد... ما انسانیم؟... ما واژه ایم؟... یا هزار درد؟... یا گشوده شده در خاطره؟... یا اینکه هیچ؟... نمیدانم... نمیدانید... انکار هیچ کس از هیچکس... نمیداند... میرویم بی آنکه به یاد آوریم که بودیم و از کجا آمدیم و کی به کجا خواهیم شد... کی چون نسیمی سرمازده و بی رنگ و ریا... بودمان در نابودی معنا میگیرد... چگونه خواهد شد؟... این آهنگ... این مرگ... آن سان که می آغازیم، خاطری از خاطره در سر نداریم و با پایانمان فقط ما میمانیم و خاطره... و گاه دردی جانکاه... چون زادن کودکی عظیم الجثه... که به هنگام خروج وارونگی را تجربه نکرده... آه که چه فروتنانه از یاد می بریم... آه که چه سخت دل میکنیم و جان میدهیم... باید عبور را هزار باره دید و جاودانه کرد با هزار نغمۀ شور انگیز که میان عشق و یک رنگی... نفرتی جاودانه را میگشاید... نفرتی فرا تر از عشق و فراتر از یکرنگی... و دو نفرین... یکی بر خویش و بودن دیگری بر دیگری و عبور... که فقط آن می ماند و من... ما هزار بار زاده خواهیم شد... در مرگ... در عبور... در خاطره ای به خنکای نسیم... پاک و دردناک... |
|
بی شک سیروس الوند را با سینما و فیلم های خوش ساخت سینمایی اش میشناسیم...
سیروس الوند متولد 1329 تهران است. وی فعالیت سینمایی را سال 1350 با نوشتن فیلمنامه فیلم «میعادگاه خشم» با همكاری روبیك زادوریان، سعید مطلبی و بهزاد فراهانی آغاز كرد. یاد آوری: او کارگردان با دانشی است که دقت و ریزبینی اش، آثار او را تا ژرفایی چشمگیر، منحصر به خودش میکند. سیروس الوند در اولین تجربۀ کارگردانی (در بیست و هفت سالگی!)، قلب و چشم مردم صادق و با صفای سالهای پنجاه و شش - پنجاه و هفت را به کف آورد... گویی او از خواستۀ تماشاچیانش آگاه بود... فیلم "فریاد زیر آب" بس بود تا به عنوان نخستین فیلم، جایگاهی استوار در سینمای ما و مخاطبانش برای سیروس الوند جوان، فراهم سازد، بدان سان که هنوز خاطرۀ "فریاد زیر آب" با بازی داریوش عقبالی و زمزمه های صادق او بر ذهن و زبان ایرانیان جاریست... در پی فیلم خوش اقبال و جذاب "فریاد زیر آب"، او در همان سال (1356) بی درنگ، فیلمنامۀ دیگرش را به تصویر کشید، "شب آفتابی" با بازی مرتضی عقیلی و لیلا فروهر؛ او سومین فیلمنامه اش را در سال (1357) با "بهروز وثوقی" قسمت کرد و بازی شخصیت نبی را به او سپرد، "نفس بریده" عنوان فیلم سوم الوند است که هرگز در شرایط مناسب نمایش فیلم به اکران در نیامد... شش سال بعد فرامز قریبیان را برای بازی در فیلم چهارم، "ریشه در خون" (که فیلمنوشت آنرا محمد دیهیمی نگاشته بود) دعوت کرد و شد... پس از ساخت "ریشه در خون" فیلم پنجم الوند با بازی هادی اسلامی، جمشید مشایخی و فرامرز قریبیان مقابل دوربین فرج الله حیدری رفت و "آوار" فیلم متفاوت و ارزشمند سال (1364) خلق شد، که همچنان در نظر خانوادۀ سینما و منتقدان جایگاهی ارزنده دارد... سیروس الوند "محموله" و "شب حادثه"اش را به ردیف در سالهای (66و67) ساخت؛ او به سال (1370) شاهکاری را یکبار دیگر اما نه برای همیشه ساخت... فیلم خوش ساخت و هنرمندانۀ هشتم او "یکبار برای همیشه" نام داشت که نامش اما یکبار برای همیشه... فیلم با بازی درخشان خسرو شکیبایی و فاطمه معتمد آریا جانی دیگر یافت و برای همیشه ماندگار... او "برخورد"اش را در همان سال ساخت اما جایگاه یکبار برای همیشه را با "برخورد" نیافت... دهمین فیلم الوند "چهره" با بازی ابوالفضل پورعرب، سعید پورصمیمی و عاطفه رضوی به فیلمی خوش ریتم و جذاب تبدیل شد که چند بار دیدنش می ارزد... چهره نیز دارای صحنه هایی (پر پرسوناژ و تغییر میزانسن در صحنه شلوغ و پر آمد و شد) است که درآمدن جان چنین صحنه ای تنها با حضور کارگردانی آگاه و حرفه ای شدنیست، الوند در فیلمهای پیشینش به خوبی با چنین وضعیتی دست و پنجه نرم کرده بود و اینبار نیز به خوبی توانست، و "چهره"اش را در نگاه بینندۀ فیلم خوش جلوه داد... "هتل کارتن" سیروس الوند، کار دیگریست که از دیدگاه دانش کارگردانی پرتجربه و شایسته شکل گرفته و از جنس کار اوست... دیگر اکنون الوند دارای سبک منحصر به فرد و فیلمهایش جنس و جانی همگون دارند و نوبۀ خلق شاهکاری دیگر رسیده است... "ساغر"... اثری ماندگار و کم نظیر!... با بازی فریماه فرجامی و جهانگیر الماسی به سال (1376). "دستهای آلوده" سیزدهمین فیلم الوند نیز، حرفی نو و تکنیکی تازه با خود دارد، فیلمبرداری قابل توجه علی الهیاری در سکانسهای شب و حرکتهای درست و منطقی دوربین که زادۀ اندیشه و دکوپاژ هنرمندانۀ سیروس الوند است داستان پر کشش و جذاب فیلم را رنگ و بویی هنرمندانه داده است... بازی بازیگران خوب فیلم (ابوالفضل پورعرب، هدیه تهرانی، امین حیایی و عسل بدیعی) نیز ارزش فیلم را دوچندان میکند... فیلمهای هفت سال اخیر نیز هریک دارای شناسنامه و ارزشی فزاینده است... "مزاحم" فیلم در فیلمی که به قلم خشایار الوند نگاشته شده را سیروس الوند ماندگار میکند... در نگاه من "مزاحم" از بهترینِ فیلمهای (فیلم در فیلم) است... تعلیق داستان فیلم و نیز در پی آن پرداخت توانمندانۀ کارگردان، منطقی قابل دفاع و نگه دارنده مینماید، حفظ تداوم داستان و منطق درست واکنشی و... بازی تماشایی بازیگران و فیلمبرداری خوب الهیاری، همه و همه در خلق یک اثر دیدنی نقش دارند... "برگ برنده" با فیلمبرداری خوب اصغر رفیعی جم، دکوپاژ متکی به تعلیق، حس صحنه و روایتگری... مضمون جذاب و کِشنده و... "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" زادۀ فن هوشمندانۀ کارگردان، که با دقتی موشکافانه داستان را روایت میکند... بازی یک دست و منطقی بازیگران جوان (بهرام رادان، مهتاب کرامتی، شهاب حسینی) هریک در قالبی نو، مضمونی تازه و دیگر گونه، تعدد لوکیشن و رخداد؛ فیلمی جذاب را برای بیننده شکل میدهد و پروژه ای سخت و پرودکشنی بزرگ طلب میکند، حال آنکه رخدادهای صحنه و طبیعت فصل فیلمبرداری به سختی کار می افزاید... اما بیننده کاری یکدست را میبیند، بی آنکه سختی کار خدشه ای بر اثر وارد سازد... "تله" فیلمی خوش ساخت اما نه در اندازۀ هنر و دانش سیروس الوند (خالق آثاری چون: فریاد زیر آب، آوار، یکبار برای همیشه، چهره، ساغر، برگ برنده، رستگاری در هشت و بیست دقیقه و زن دوم). و... "زن دوم" هجدهمین و آخرین کار سیروس الوند که اکران آن به تازگی پایان یافت. این کارنامۀ شکوهمند را مردی پاک سیما و سپید موی در بر دارد که تجربه اش گرانمایه است و آگاهیش به وسعت سینما... دانش سیروس الوند و نگاه هنرمندانۀ او میتواند همچون فیلمسازان گرانمایه ای که تا کنون بر اعتبار تلویزیون افزوده اند اعتبار سیما را بیفزاید... اما آیا مسئولین سیما بهای چنین رخدادی را میدانند... داغ دل خسته دلان: سالهای گذشتۀ تلویزیون، صحنۀ آمد و شد فیلمسازانی بوده است که پردۀ نقره ای و شکوهمند سینما جولانگاه بی بدیل آنها بوده است، آیا تلویزیون دولتی و حتی بخش اعتباری فرهنگ سرزمین هزاره ها، بر خلق اثری نو از سوی ایشان که همانا میتواند مایۀ سرافرازی فرهنگ و هنر سرزمین ایران گردد، یاری رسانده است؟ نام چند تن از ایشان را با علامت سوالی بزرگ می آورم!... کو پاسخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.... علی حاتمی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: حسن کچل، بابا شمل، ستارخان، سوته دلان، سلطان صاحبقران، کمال الملک و...) ناصر تقوایی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: دائیجان ناپلئون، آرامش در حضور دیگران، نفرین، میرزا کوچک خان، ناخدا خورشید، ای ایران و....) بهرام بیضایی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: رگبار، قریبه و مه، کلاغ، شاید وقتی دیگر، مسافران و...) عباس کیارستمی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: گزارش، خانۀ دوست کجاست؟، زندگی و دیگر هیچ، زیر درختان زیتون، طعم گیلاس و...) داریوش مهرجویی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: گاو، آقای هالو، دایرۀ مینا، اجاره نشینها، شیرک، هامون، بمانی، علی سنتوری و...) محسن مخملباف؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: دو چشم بی سو، بای سیکل ران، هنرپیشه، گبه، سینما سینماست، فریاد مورچه ها، گبه، بایکوت و...) پرویز کیمیاوی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: مغولها، باغ سنگی و...) بهمن فرمان آرا؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: خاک آشنا، یک بوس کوچولو، شازده احتجاب، خانۀ قمرخانم و...) و.............................. به قلم: حمید کاویانی |
|
هنوز هم... خانه سیاه است!... شباهنگام نه!... به روز اندر... جدا سازند جان از تن... اگر اندیشه اینساناست روشن... تو را گفتن نمیآید... تو را نابود خواهد "مرگ!..." جهان تابوت خواهد "مرگ!..." *** کنون گاه سپردن، جان بر دامان... فرو بردن، تمام جام در پیمان... و... اندوه نبودن... شاد بودن... شراب ناب نوشیدن... و از دیوار شهر شرم پرسیدن... به پایان بردن است اینک... *** چونان شب را به سرما دست ببریدم... که آگه کس نشد از دست بی جان... در جنون جهل نامردان... سحرگاهش فراوان درد آید... زمین بی دریغ را ایمان... جهان نامراد را پیمان... *** ادامه مطلب |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| سخن نخست |
باید اندیشید و به اندیشیدن خطر کرد... شاید خانۀ ما هم چون دیگران از خرد نیک آکنده گردد...
عبور نکن... باش!... تا باشیم!... و... باشیم!!!!!!!... dir-kavyani@hotmail.com
|
| نوشته هاي پيشين |
|
بهمن 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| آرشيو سريع |
|
| نويسندگان |
|
محمد هادی (حمید) کاویانی آرزو سیفی |
|
RSS
|