![]() |
![]() |
|
| هنر و اندیشۀ پارسیان"محمد هادی (حمید) کاویانی" |
|
یادداشتهای "سینمای ما" در رثای هامون سینمای ایران - 7
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
بهار دلنشین ... با صدای حسین بختیاری؛
فیلم را در ادامه مطلب ببینید... ادامه مطلب |
|
اول امردادماه، مسجد جامع شهرك غرب:
یادش گرامی باد... ادامه مطلب |
|
امروز تهران را دیگر گونه خواهم دید... عمو خسروی عزیزم دوباره سلام...
یادته وقتی کار تموم میشد و همه بچه ها خسته سراغ سرویسا میرفتن، گله از چی میکردن؟... آره... نمیتونستیم راحت از صحنه ای که شما بازیگرش بودی، خارج شیم... اینو همه بجه ها باور داشتن... همیشه بیرون لوکیشن شلوغ بود!!!... اون بچه مدرسه ای ها رو یادته، زنگ شون به صدا در میومد و با شلوغی بیرون لوکیشن، دیگه نمیشد کار کنیم و اونام انگار خوب میدونستن هرچه سر و صداشونو ادامه بدن و بیشتر کنن، شانس بیشتری واسه دیدن تو پیدا میکنن... تدارکات گروه توو این موقع ناهار رو پذیرایی میکرد و بیشتر وقتها تو یه سر بیرون میرفتی و با مردم به زبون خودت حال میکردی... هرجای تهرون یا حتی همه جای ایرون رو که تو پا میگذاشتی اینجوری میشد... تو مث چه میدونم دولت مردا و آدمایی که واسه شلوغ کردن صحنه و پیرامون به تشریفات نیاز دارن نبودی که با این ور اونور رفتنت ستاد استقبال و بدرقه راه بیفته... تو... خودت بودی... خود خودت... شکیبایی!!!... که بعضی هام از دور اونقد خودشونو آشنای تو میدونستن... خسرو صدات میکردن!!!!... خود تو... خسرو شکیبایی بودی که همه رو با همهمۀ بسیار دور و برت میدیدی... نه ستادی... نه سازمانی؛... تو... و فقط تو... خسرو خان میدونم که آرووم آرووم... با همون لبخند همیشگیت... آسوده خوابیدی!... ولی کاش بیدار میشدی و دوباره مردمی که "فقط به خاطر تو"... عاشقونه دوست دارن و برات با جون و دل میان رو ببینی... هرچند که خوب و مهربانانه همه رو تماشا میکنی... ولی کاش پا میشدی و بازم شانس گرفتن امضا و عکس با سلطان سینما رو به همۀ اونایی که برات اومدن میدادی... مث همیشه که آروم و با محبت با یک یک شون... پیر و جوون؛ زن و مرد؛ همه و همه حتی بچه مدرسه ای هایی که هنوز طنین صدات که باهاشون با مهربانی شوخی میکردی تو گوشمه... آره خوب خوب یادمه... گفتی: ببینم اگه راست میگی کلاس چندی؟؟؟؟؟... هان!... اگه راس میگی! گفت: کلاس دوم... گفتی: اااااا... بیبین ما با هم وجه اشتراک داریم!!!!... خوب منم یه روز کلاس دوم بودم... دیدی... کلاس دوم بودم منم دیگه... {رو به دیگری گفتی}... خوب... تو چی... تو کلاس چندی؟... دیگری گفت: اول راهنمایی... و باز با تغییر فرم بازی و صمیمانه گفتی:... اااا... دیدی؟؟؟!!... با تو هم وجه اشتراک دارم... منم یه روز اول راهنمایی بودم دیگه... نه؟؟؟... اول راهنمایی بودم منم... پس نتیجه میگیریم ما با هم... دوتاشون که گل از گلشون شکفته بود... شاد شاد... که انگار دیگه با تو خوب خوب آشنا بودن... گفتن: وجه اشتراک داریم... آخ... میدونم که خوب یادشون میمونه اون روز رو، تا وقتی هستن...
فکر میکنی شهر تهران فردا چه جوریه؟... مث هر روزش؟... آدما از کنار هم میگذرن و میرن و میان؟... نه تهران فردا پر از آدماییه که همه شون با هم "وجه اشتراک دارن" همه شون یه روز باهم پا شدن و اومدن... با شکوه تمام تو رو بدرقه ات کنن و بگن: سفرت خوش مرد همیشه جاویدان... آروم بخواب، خسته نباشی که دل همه ما با توست!!!!... محمد هادی (حمید) کاویانی |
|
صبح امروز يكشنبه سي تير 1387؛ مقابل تالار وحدت:
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
جزئيات حادثه تلخ از دسترفتن خسرو شكيبايي:
متن کامل را در ادامه مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
«پرويز پرستويي» در برنامه دوقدم مانده به صبح امشب جزئیات مراسم خاکسپاری «شكيبايي» را ميگويد
متن خبر در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
یادداشت کوتاه بهرام رادان برای خسرو شکیبایی
یادداشت بهرام رادان در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
اولین شب آرامش... او آمد... در سکوتی و بی هیاهو... محمودش نام نهادند به عشق محمودشان که زود سفر کرده بود و میخواستند باشد... او رفت... در سکوتی که به سبب متولیان فرهنگی حفظ میشد، همانگونه که دیگر بزرگان فرهنگ ایران رفتند و فقط یک خبر... مگر هم اندیشان... اما برای او سنگ تمام گذاشتند!!!... پخش چند خبر ترحیم! از تلویزیون و اعلام همزمانی وفاتش با شب رحلت شیرزن شجاع و شکیبای کربلا، حضرت زینب کبری (س).... او رفت... در هیاهویی چندان بی مرز که در دل دوستدارانش و اهالی سینما رقم میخورد... غمی شگرف فضای خانه هایی که در آن شکیبایی، جایی برای خود گشوده بود را در مینوردید، آری او در تمام خانه ها زندگی میکرد... هرچند کم کار در تلویزیون اما ژرف و صمیمی... سر سفره های مردم نشسته بود و اکنون ایران جای خالی او ونبود صداقت چهره و طنین آوایش را رنج میکشد... او رفت... به هنگامی که خسرو نام داشت و در هنر پارسی و دل پارسیان خوش سلطنتی میکرد... دیر گاهیست که روزگار مجال آرامش نمیدهد...خود سختر آنکه دل پاک هنرمند، آمادۀ تلنگریست تا بگرید به حال خود و دیگران!!!... شکیبای بی بدیل ما نیز روزگار به سختی میگذرانید... سخت دلگیر میشد از سختی دیگران و میگفت که دلگیر است... میگفت و هزار باره میگفت که سخت میگذرد... ماهها بود که گاه و بی گاه نگرانش میشدم و تلفن او را میگرفتم... و هنگامی که صدای نرم آهنگین اما بیمارش را میشنیدم... و سخت دلتنگ دیدارش میشدم... راه خانه تا بیمارستان در ماههای تلخ تازه گذشته طریق نخست خانوادۀ او شده بود که نیامده باز درد امان از او میستاند... باز دوباره... *** اکنون که برای تو و به یاد تو مینگارم نخستین شب آرامش توست... هرچند میدانم اکنون در سرتاسر ایران، که نه این کرۀ شلوغ، بسیار یاد تو را دارند و عده ای نیز چو من گه گاه قطره اشکی را که چون اشکهای خود تو آرام میچکد... در چشم دارند... اما مینویسم و میدانم که، پس بسیار یار دیگرت مرا نیز یاد خواهی کرد ودیگربار از خانه ام عبور!!!!... نمیشود باور کرد که تو دیگر نخواهی آمد... دیگر یافته نخواهی شد... دیگر عاشقانه کار نخواهی کرد... دیگر.... نمیشود... نه.... هرگز نمیشود پذیرفت غروب تو را... اما چه گونه میشود از حقیقت این هیاهو کناره گرفت؟... هیاهویی که بی وقفه میگوید "خسرو شکیبایی بازیگر توانای سینمای ایران در گذشت!..." و میگوید.... و میگوید..... اه که هزار بار میگوید او.... میدانم، به زودی تو هزاران هزار خواهی شد... پیکر مالامال از هنر تو و جمجمۀ پر خرد تو در خاک "ایران" تکثیر خواهد شد... سلولهای تو از خاک نمناک عبور کرده و به ریشۀ گیاهی تنومند و پر بار چون خود تو رسیده و با احترامی بی حد و چون؛ سلولهای هنرمند پرور تو در گیاه پیش رفته... و با ثمرش تو را هزاربرابر تکثیر خواهد کرد... و تا جاودان جاوید نگاه خواهد داشت... حال آنکه آنچه در زیستنت بر آوردی خود کافیست برای ماندگار نمودن ستاره ای پر فروغ... چون تو... به قلم دوستدار همیشگی اش محمد هادی (حمید) کاویانی بامداد شنبه 29/تیر/3746 ایران |
|
مقاله ای رو از سایت مورد علاقه ام "سینمای ما" خوندم که به قلم ایمان بیات فر نوشته شده بود... جمله ای از او شگفتی مرا برآورد که: (اختتاميه فجر 86 جلوي چشام مياد... اونجا بودم... خسرو كنارِ ديوار وايساده بود تا خلوت بشه و بِره، سيگار مي كشيد .... بچه هاش اومدن دنبالش، مردم بهِش مي گفتن : -خسرو حقِ ات رو خوردن ... حقِ تو بود.... استاد قبل از اينكه سوار بِشه، آروم و با اون لحن و صداي زيباي خودِش گفت : - تا رادان هست كه كسي به ما سيمرغ نمي ده...) بعد یاد مداحان و اونایی افتادم که پس از مرگ یه آدم دوست داشتنی چه جوری بازار گرمی میکنن و بی توجه به شخصیت طرف میگن و میگن و میگن و میگن... بهتر دونستم زیر مقالۀ نویسندۀ عزیزی که با عشقش نوشته بود ولی در روایت به چندان موضوع تعهدی نشان نداده بود؛ این چنین بنویسم: دوست عزیز ای کاش عوض داستان نگاری و تعریف دراماتیک احوال پیرامون و گزارش ترافیک و پیرامون خود... اون مرد رو میشناختی و بعد واژه سرهم میکردی... یه شب که به دعوت عمو خسرو به لوکیشن فیلم جدیدش رفتم؛ فهمیدم داره برا یوسف صیادی تو فیلمش بازی میکنه!... تعجب کردم، او گفت: جوونه، دوستشم دارم، همه توانمو میذارم کارش خوب دراد!!!... یاد تست گریم "ازدواج صورتی" افتادم، وقتی قرار تست رو با احترام تمام و عشق و هیجان بی حد (واسه دیدار کسی که آرزوم بود باهاش کارکنم) تلفنی با او در میون گذاشتم؛ اولین کلامش"بهرام" بود و اینکه خیلی دوست داشته با هم یه فیلم کار کنن... پرسید بهرام عزیزم چی؟... امروز اونم هست؟... کمی هم به این فکر کنیم که گفتن در مورد او که بزرگ بود و بزرگتر... مسئولیتمونو مضاعف میکنه!!!... ما که حالا در بی صدایی او قلم به دست گرفتیم... کمی بیشتر به شخصیتش متعهد باشیم!!!!!!!.... یاد مرد مهربان، گرامی باد... |
|
مرور کامل و پر از جزئیات کارنامه سینمایی خسرو شکیبایی؛از آغاز تا انجام
یادداشتهای سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران۳ را در ادامه مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
سهم ماهم فقط یک یادش بخیر ساده...
یادداشتهای سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران۲ را در ادامه مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
رضا کیانیان برای خسرو شکیبایی نامه نوشت
متن نامه را در ادامه مطلب بیابید...
ادامه مطلب |
|
هنرمند، الوند، صباغزاده، صبا، طالبی و مجید جعفری از هنرمندی بزرگ میگویند
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
نمیتوان گفت... چگونه میتوان از او و از احساس سخن گفت؟.... خسرو شکیبایی و چون او اعتبار سینمای ما هستند... پس بگذار نگوییم و ننویسیم... و بهتر آنکه نسازیم...
محمد هادی (حمید) کاویانی |
|
مهینترابی، بیرنگ و عالمزاده خاطراتشان را مرور میکنند
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
اظهار نظر های گوهر خیراندیش، امین تارخ و پوران درخشنده؛
متن کامل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
خداحافظ عمو خسرو
یادت گرامی... یادداشتهای سینمای ما در رثای هامون سینمای ایران در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
درود بر صداقت پاک و روح بلند عمو خسروی سینمای ما...
همه خسته بودن اما او بی نشانی از خستگی به کار میپرداخت... گفتم: عمو خسرو 4:30 دقیقۀ صبح فردا سرویس میاد پی من و بعد میام دنبالتون... با طنزی کوتاه گفت: کارگر افغانیا هم اون ساعت خوابن... ولی باشه!... حمید نمیخوام برنامۀ تو تغییر کنه... اینو همیشه میگفت... فیلم ازدواج صورتی بود و گریم ساکت (کاراکتر او در فیلم) زمانی به درازای 2ساعت میخواست... هر روز... و او هر روز با انرژی می آمد... پیش از همه و فقط ما بودیم... عمو خسرو، من، تدارکات گروه و پس از چندی زمان بابک اسکندری عزیزم... دستم اومده بود که شکیبایی هنرمندیه که باید او رو در یافت... گپ میزدیم و کلامی را که به انرژی او می افزود با او میگفتم... دو ماه این چنین بود و روز به روز مهرم به او افزون میشد... افتخاری بود برای من با او بودن...
|
|
خانه سینما پیام تسلیت صادر کرد
متن پيام تسليت خانه سینما: نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد عکسها و گزارش در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
نيكي كريمي: شكيبايي از استثناييترين بازيگران بود یاد خسرو شکیبایی گرامی باد ادامه مطلب |
|
پیکر هنرمند جاویدان خسرو شکیبایی روز یکشنبه 30 تیر به خاک سپرده می شود
یاد او گرامی باد... ادامه مطلب |
|
پایان آشفتگیهای «هامون» ؛
خسرو شکیبایی امروز در سن 64 سالگی درگذشت خسرو شکیبایی، جاودانه بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران، صبح امروز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.
من نیز با تمام وجود به همسر مهربان و خانوادۀ بزرگ شکیبایی این غم شگرف را تسلیت میگویم... یاد عمو خسروی بزرگوار همیشه گرامیست...
زمان مراسم تشييع پيكر شكيبايي هنوز مشخص نيست. |
|
حاشيههاي «دو قدم مانده به صبح» به تعطيلي بخشهاي موسيقي و تئاتر برنامه انجاميد
متن کامل خبر را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
برنامه دور رفت هشتمین دوره رقابتهای لیگ برتر اعلام شد
مراسم قرعه کشی هشتمین دورۀ رقابتهای لیگ برتر بعدازظهر
سه شنبه ۲۵/تیرماه/۱۳۸۷ در محل فدراسیون فوتبال برگزار شد...
برنامۀ کامل بازیهای دور رفت را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
هر دم از این باغ بری میرسد...
"اوضاع سینمای مستند بهبود خواهد یافت..." به به به به از این اوضاع به سامان فرهنگ و هنر... دلمان خوش است... پی سوز چشم من نویسنده سوسو میزنه تا بامداد و هی بنویس و بنویس و بنویس و ........ آخرشم هیچ که هیچ که بازم هیچ...
|
|
دعوای سینما و تلویزیون ادامه دارد/تبریزی و داودنژاد و سینایی و جلیلی سخن میگویند ادامه مطلب |
|
اسطوره ايرانی
خیلی وقته که میخوام یه مطلب درباره سوسن تسلیمی بنویسم. تقریبن از یک سال و خوردهای پیش که کتاب «اسطوره مهر» بیتا ملکوتی رو گرفتم و خوندم، یا حتا خیلی قبل ترش که فیلم «باشو غریبه کوچک» رو بعد از مدتها دوباره دیده بودم. نشد، نه بهانه ای بود نه فرصتی، یا توانی برای ادای احترام به بانوی جاودان سینمای ایران، تا اینکه چند روز پیش بالاخره بعد از مدتها جستجو تونستم فیلمهای «مرگ یزدگرد»و «چریکه تارا» رو گیر بیارم. به قلم و پژوهش آرزو سیفی متن کامل را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
تعجب نکنید!!... به پاس کوشش جان فرسای علی حاتمی برای ساختن شهرک سینمایی، آنرا غزالی نام نهادیم!!... در خبرها آمده بود: «دولت قرقيزستان قصد دارد يكي از قلههاي كوهستان "تين شان" را بهنام چنگيز آيتماتوف (نویسنده) نامگذاري كند.» مقاله را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
در دو خبر آمده بود: «نیکی کریمی سومین فیلم بلند سینمایی اش را می سازد» «ناصر تقوایی 67 ساله شد و پنج سال است که فیلم نساخته ...» مقاله را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
اعضای تيم ملی فوتبال كشورمان ساعت 30/10 صبح پنج شنبه از فرودگاه پاريس، راهی اسپانيا و حوالی ظهر هم وارد كمپ ماربلای اسپانيا شدند.
برنامه 5 بازی تداركاتی تيم ملی در اردوی 17 روزه اروپایی: 22 تير: ايران - ماربلا، 26 تير: ايران مالاگا، 30 تير: ايران - چارلتون اتلتيك، 3 مرداد: ايران - بوهمياپراگ، 6 مرداد: ايران - اسلاوياپراگ گزارش کامل را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
حرفهاي فيلمساز هندي كه قرار است درباره مولانا فيلم بسازد
متن کامل مصاحبه را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
هزار افسوس... این بار نخست نیست که فیلمسازی غیر ایرانی مفاخر ما را به پردۀ نقره ای میکشاند و چونان که میپندارم آخرین هم نخواهد بود... تاریخ ما پر از درخشندگیهایی است که شرق و غرب را به شگفتی وا داشته و... ما هنوز میلیاردها میلیارد صرف ساخت پروژه هایی میکنیم که کمترین مخاطب را به تماشا وامیدارد (حتی در ایران، کشور سازنده)... حال آنکه این پروژه های به ظاهر (الف) سازمان صداو سیما هیچ همگونی و نصبتی با فرهنگ هزاره های ایران ندارد و مردم این سرزمین که هماره به فرهنگ چند هزار سالۀ خود میبالند، مجبور به پرداخت هزینه های آنچنانی از سرمایۀ ملیشان برای ساخت پروژه هایی چون "حضرت یوسف" و... و... و... و... و... که حتی از نظر ساختار فنی قابل دفاع نیست؛ میگردند...
محمد هادی (حمید) کاویانی |
گفتوگو با رويا نونهالی، تصويرگر چهره زن ايرانی در سينما و تلويزيون:
در ادامۀ مطلب. ادامه مطلب |
||
|
حرفهای طبق معمول عجیب و غریب حامد بهداد در گفت و گوی اخیرش
ادامه مطلب |
|
از ته دل و از اعماق قلبم از مردم خوب کشورم تشکر میکنم افشین قطبی: میخواهم قول قهرمانی در جام باشگاههای آسیا را بدهم افشین قطبی دیروز و پس از حضور در باشگاه پرسپولیس با عقد قراردادی دو ساله سکان هدایت تیم فوتبال پرسپولیس را بر عهده گرفت. افشین قطبی که جهت مذاکرات نهایی خود بامداد روز شنبه به تهران آمده بود، بعد از ثبت قرارداد با سایت رسمی باشگاه پرسپولیس به گفتگو نشست که متن کامل گفتگو در ادامۀ مطلب آمده است ادامه مطلب |
|
متن كامل نامه 72 سينماگر ايراني به رياست ديوان عدالت اداري ادامه مطلب |
|
بی شک سیروس الوند را با سینما و فیلم های خوش ساخت سینمایی اش میشناسیم...
سیروس الوند متولد 1329 تهران است. وی فعالیت سینمایی را سال 1350 با نوشتن فیلمنامه فیلم «میعادگاه خشم» با همكاری روبیك زادوریان، سعید مطلبی و بهزاد فراهانی آغاز كرد. یاد آوری: او کارگردان با دانشی است که دقت و ریزبینی اش، آثار او را تا ژرفایی چشمگیر، منحصر به خودش میکند. سیروس الوند در اولین تجربۀ کارگردانی (در بیست و هفت سالگی!)، قلب و چشم مردم صادق و با صفای سالهای پنجاه و شش - پنجاه و هفت را به کف آورد... گویی او از خواستۀ تماشاچیانش آگاه بود... فیلم "فریاد زیر آب" بس بود تا به عنوان نخستین فیلم، جایگاهی استوار در سینمای ما و مخاطبانش برای سیروس الوند جوان، فراهم سازد، بدان سان که هنوز خاطرۀ "فریاد زیر آب" با بازی داریوش عقبالی و زمزمه های صادق او بر ذهن و زبان ایرانیان جاریست... در پی فیلم خوش اقبال و جذاب "فریاد زیر آب"، او در همان سال (1356) بی درنگ، فیلمنامۀ دیگرش را به تصویر کشید، "شب آفتابی" با بازی مرتضی عقیلی و لیلا فروهر؛ او سومین فیلمنامه اش را در سال (1357) با "بهروز وثوقی" قسمت کرد و بازی شخصیت نبی را به او سپرد، "نفس بریده" عنوان فیلم سوم الوند است که هرگز در شرایط مناسب نمایش فیلم به اکران در نیامد... شش سال بعد فرامز قریبیان را برای بازی در فیلم چهارم، "ریشه در خون" (که فیلمنوشت آنرا محمد دیهیمی نگاشته بود) دعوت کرد و شد... پس از ساخت "ریشه در خون" فیلم پنجم الوند با بازی هادی اسلامی، جمشید مشایخی و فرامرز قریبیان مقابل دوربین فرج الله حیدری رفت و "آوار" فیلم متفاوت و ارزشمند سال (1364) خلق شد، که همچنان در نظر خانوادۀ سینما و منتقدان جایگاهی ارزنده دارد... سیروس الوند "محموله" و "شب حادثه"اش را به ردیف در سالهای (66و67) ساخت؛ او به سال (1370) شاهکاری را یکبار دیگر اما نه برای همیشه ساخت... فیلم خوش ساخت و هنرمندانۀ هشتم او "یکبار برای همیشه" نام داشت که نامش اما یکبار برای همیشه... فیلم با بازی درخشان خسرو شکیبایی و فاطمه معتمد آریا جانی دیگر یافت و برای همیشه ماندگار... او "برخورد"اش را در همان سال ساخت اما جایگاه یکبار برای همیشه را با "برخورد" نیافت... دهمین فیلم الوند "چهره" با بازی ابوالفضل پورعرب، سعید پورصمیمی و عاطفه رضوی به فیلمی خوش ریتم و جذاب تبدیل شد که چند بار دیدنش می ارزد... چهره نیز دارای صحنه هایی (پر پرسوناژ و تغییر میزانسن در صحنه شلوغ و پر آمد و شد) است که درآمدن جان چنین صحنه ای تنها با حضور کارگردانی آگاه و حرفه ای شدنیست، الوند در فیلمهای پیشینش به خوبی با چنین وضعیتی دست و پنجه نرم کرده بود و اینبار نیز به خوبی توانست، و "چهره"اش را در نگاه بینندۀ فیلم خوش جلوه داد... "هتل کارتن" سیروس الوند، کار دیگریست که از دیدگاه دانش کارگردانی پرتجربه و شایسته شکل گرفته و از جنس کار اوست... دیگر اکنون الوند دارای سبک منحصر به فرد و فیلمهایش جنس و جانی همگون دارند و نوبۀ خلق شاهکاری دیگر رسیده است... "ساغر"... اثری ماندگار و کم نظیر!... با بازی فریماه فرجامی و جهانگیر الماسی به سال (1376). "دستهای آلوده" سیزدهمین فیلم الوند نیز، حرفی نو و تکنیکی تازه با خود دارد، فیلمبرداری قابل توجه علی الهیاری در سکانسهای شب و حرکتهای درست و منطقی دوربین که زادۀ اندیشه و دکوپاژ هنرمندانۀ سیروس الوند است داستان پر کشش و جذاب فیلم را رنگ و بویی هنرمندانه داده است... بازی بازیگران خوب فیلم (ابوالفضل پورعرب، هدیه تهرانی، امین حیایی و عسل بدیعی) نیز ارزش فیلم را دوچندان میکند... فیلمهای هفت سال اخیر نیز هریک دارای شناسنامه و ارزشی فزاینده است... "مزاحم" فیلم در فیلمی که به قلم خشایار الوند نگاشته شده را سیروس الوند ماندگار میکند... در نگاه من "مزاحم" از بهترینِ فیلمهای (فیلم در فیلم) است... تعلیق داستان فیلم و نیز در پی آن پرداخت توانمندانۀ کارگردان، منطقی قابل دفاع و نگه دارنده مینماید، حفظ تداوم داستان و منطق درست واکنشی و... بازی تماشایی بازیگران و فیلمبرداری خوب الهیاری، همه و همه در خلق یک اثر دیدنی نقش دارند... "برگ برنده" با فیلمبرداری خوب اصغر رفیعی جم، دکوپاژ متکی به تعلیق، حس صحنه و روایتگری... مضمون جذاب و کِشنده و... "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" زادۀ فن هوشمندانۀ کارگردان، که با دقتی موشکافانه داستان را روایت میکند... بازی یک دست و منطقی بازیگران جوان (بهرام رادان، مهتاب کرامتی، شهاب حسینی) هریک در قالبی نو، مضمونی تازه و دیگر گونه، تعدد لوکیشن و رخداد؛ فیلمی جذاب را برای بیننده شکل میدهد و پروژه ای سخت و پرودکشنی بزرگ طلب میکند، حال آنکه رخدادهای صحنه و طبیعت فصل فیلمبرداری به سختی کار می افزاید... اما بیننده کاری یکدست را میبیند، بی آنکه سختی کار خدشه ای بر اثر وارد سازد... "تله" فیلمی خوش ساخت اما نه در اندازۀ هنر و دانش سیروس الوند (خالق آثاری چون: فریاد زیر آب، آوار، یکبار برای همیشه، چهره، ساغر، برگ برنده، رستگاری در هشت و بیست دقیقه و زن دوم). و... "زن دوم" هجدهمین و آخرین کار سیروس الوند که اکران آن به تازگی پایان یافت. این کارنامۀ شکوهمند را مردی پاک سیما و سپید موی در بر دارد که تجربه اش گرانمایه است و آگاهیش به وسعت سینما... دانش سیروس الوند و نگاه هنرمندانۀ او میتواند همچون فیلمسازان گرانمایه ای که تا کنون بر اعتبار تلویزیون افزوده اند اعتبار سیما را بیفزاید... اما آیا مسئولین سیما بهای چنین رخدادی را میدانند... داغ دل خسته دلان: سالهای گذشتۀ تلویزیون، صحنۀ آمد و شد فیلمسازانی بوده است که پردۀ نقره ای و شکوهمند سینما جولانگاه بی بدیل آنها بوده است، آیا تلویزیون دولتی و حتی بخش اعتباری فرهنگ سرزمین هزاره ها، بر خلق اثری نو از سوی ایشان که همانا میتواند مایۀ سرافرازی فرهنگ و هنر سرزمین ایران گردد، یاری رسانده است؟ نام چند تن از ایشان را با علامت سوالی بزرگ می آورم!... کو پاسخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.... علی حاتمی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: حسن کچل، بابا شمل، ستارخان، سوته دلان، سلطان صاحبقران، کمال الملک و...) ناصر تقوایی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: دائیجان ناپلئون، آرامش در حضور دیگران، نفرین، میرزا کوچک خان، ناخدا خورشید، ای ایران و....) بهرام بیضایی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: رگبار، قریبه و مه، کلاغ، شاید وقتی دیگر، مسافران و...) عباس کیارستمی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: گزارش، خانۀ دوست کجاست؟، زندگی و دیگر هیچ، زیر درختان زیتون، طعم گیلاس و...) داریوش مهرجویی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: گاو، آقای هالو، دایرۀ مینا، اجاره نشینها، شیرک، هامون، بمانی، علی سنتوری و...) محسن مخملباف؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: دو چشم بی سو، بای سیکل ران، هنرپیشه، گبه، سینما سینماست، فریاد مورچه ها، گبه، بایکوت و...) پرویز کیمیاوی؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: مغولها، باغ سنگی و...) بهمن فرمان آرا؟؟؟؟ (خالق آثاری چون: خاک آشنا، یک بوس کوچولو، شازده احتجاب، خانۀ قمرخانم و...) و.............................. به قلم: حمید کاویانی |
|
به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، مجموعه تلویزیونی «خستهدلان» در 26 قسمت 45 دقیقهای به تهیه كنندگی «محسن شایانفر» برای گروه فیلم و سریال شبكه اول سیما ساخته خواهد شد. داستانهای این سریال اپیزودیك است و ماجراهایی اجتماعی را پیگیری میكند.لوكیشن اصلی مجموعه نیز یك قطار خواهد بود كه عمده تصویربرداریهای سریال در آن صورت خواهد گرفت. پیش از این اعلام شده بود «بهرام بهرامیان» كه سال گذشته سریال «ساعت شنی» به كارگردانی او از شبكه اول سیما پخش شد، سریال «خستهدلان» را كارگردانی خواهد كرد. |
|
گشت و گذاري در پشت صحنه فيلم «وقتي همه خوابيم» ساخته بهرام بيضايي
ما با حسرت سرخوشتريم متن کامل گذارش را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
|||
|
مصاحبه ایران با پانته آ بهرام
مطلب و عکس برگرفته از وبسایت پانته آ بهرام
مصاحبۀ ایران با پانته آ بهرام را در ادامۀ مطلب بیابید... ادامه مطلب |
|
|
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی احوال فلک جمله پسندیده بدی ور عدل بدی به کارها در گردون کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی |
|
جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران دیشب در تالار وحدت تهران برگزار شد و مهمانها، حواشی و حوادث فراوانی هم داشت... ادامه مطلب |
|
ممكن است مهرجويی هم بيايد؛ شصت و چند هنرمند سينما به ياد خاطره تلخ انفجار ايرباس ايران در خليج فارس گرد هم ميآيند: ادامه مطلب |
|
جشن تیرگان روز تیر از ماه تیر (سیزدهمین روز از تیر ماه باستانی) 10 تیر خورشیدی امروزی... سیزدهمین روز در هر ماه تقویم هزاره ای و درخشان ایرانیان "تیر" یا تشتر نام دارد. در هزاره های پیشین ایرانیان نیک پندار بر این باور بوده اند که تیر (تشتر) به باریدن باران کمک میکند... ایرانیان در ماه تیر، به هنگامی که روز تیر فرا می رسد، آن روز را با شادکامی خجسته دانسته و بر آن "جشن تیرگان" نام مینهند... تیرگان یکی از بزرگترین جشنهای ایران باستان است. گویند در زمان منوچهر شاه پیشدادی، چون افراسیاب تورانی بر منوچهر شاه پیروز شد، هر دو سوی جدال به سازش پرداختند و قرار بر آن شد از قلۀ دماوند، آرش جوان دلیر ایرانی تیری به چلۀ کمان نهد و تیر رها شده از کمان آرش مرز میان ایران و توران را نمایان سازد... آرش آماده گشت، پوشاک از تن به در آورد و روی به شاه و مردم هم میهنش گفت: پیکر مرا ببینید که از هر زخم و عیبی پاک است... میدانم چون تیر را بیندازم پیکرم هزار پاره خواهد شد... پس رو به دشمن: چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن منم آرش سپاهی مردی آزاده برای آزمون سخت دشمن اینک آماده در این پیکار، در این کار، دل خلقیست در مشتم" آرش کمانش را با نیرویی که پروردگار ایران به او بخشیده بود آن چنان کشید که تا نهایت زه بازشد و پس او تیر را رها ساخت، آنگاه چنانکه گفته بود شد و جانش را فدای میهنش نمود... آن تیر از کوه رویان به دورترین نقطه خراسان بر گردو درختی نشست؛ منوچهر و افراسیاب بدین مرز با هم صلح کردند... بدین خاطر و پس از آن، ایرانیان به یاد آرش و چنین ماجرایی روز تیر از ماه تیر را به برپا نمودن جشنی باشکوه به نام تیرگان پرداختند... امید که ما نیز این روز را خجسته دانسته و جشن گیریم و هر یک آرش... ادامه مطلب |
|
هنوز هم... خانه سیاه است!... شباهنگام نه!... به روز اندر... جدا سازند جان از تن... اگر اندیشه اینساناست روشن... تو را گفتن نمیآید... تو را نابود خواهد "مرگ!..." جهان تابوت خواهد "مرگ!..." *** کنون گاه سپردن، جان بر دامان... فرو بردن، تمام جام در پیمان... و... اندوه نبودن... شاد بودن... شراب ناب نوشیدن... و از دیوار شهر شرم پرسیدن... به پایان بردن است اینک... *** چونان شب را به سرما دست ببریدم... که آگه کس نشد از دست بی جان... در جنون جهل نامردان... سحرگاهش فراوان درد آید... زمین بی دریغ را ایمان... جهان نامراد را پیمان... *** ادامه مطلب |
|
متن کامل دستور زبان پارسی را در ادامۀ مطلب، بیابید...
ادامه مطلب |
|
محمد هادى (حميد) كاويانى داراى گواهينامۀ فيلمسازى (كارگردانى و نويسندگى) از كانون سینماگران مدرس فيلمسازى در حوزه هنرى گسترۀ فعاليت سينمايى: فعاليت حرفه اى به عنوان نويسنده، دستيار كارگردان و برنامه ريز، كارگردان فيلم پشت صحنه و... گسترۀ فعاليت ويدئويى: فعاليت حرفه اى به عنوان نويسنده و كارگردان فيلمهاى داستانى، مستند، موزيك ويدئو، تصويربردارى، تدوين و طراحى صحنه ادامه مطلب |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| سخن نخست |
باید اندیشید و به اندیشیدن خطر کرد... شاید خانۀ ما هم چون دیگران از خرد نیک آکنده گردد...
عبور نکن... باش!... تا باشیم!... و... باشیم!!!!!!!... dir-kavyani@hotmail.com
|
| نوشته هاي پيشين |
|
بهمن 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| آرشيو سريع |
|
| نويسندگان |
|
محمد هادی (حمید) کاویانی آرزو سیفی |
|
RSS
|